علی ششتمدی
سطح بسیار پایین میانگین مطالعه در میان اعضای جامعه، از یک طرف و از طرف دیگر، سال‌های متمادی وقت و انرژی هر عضوی از جامعه که در مدرسه و دانشگاه صرف می‌شود، باعث شده ما دچار یک پدیده خاص شویم. این پدیده، نام خاصی ندارد و اگر قرار باشد در همین مطلب برای آن نامی بگذاریم، «انحصار در محتوای درسی» را نامی مناسب برای آن در نظر خواهیم گرفت.
به این معنی که ما هر چه می‌آموزیم، از کتاب‌های درسی است. شاید قشر نخبه و کسانی که در رأس و لایه‌های بالای هِرَمِ فرهیختگی قرار دارند، اوضاعی کاملاً متفاوت داشته باشند و محتوای کتاب‌های درسی، کمترین تأثیر را در شرایط ذهنی آن‌ها دارد؛ اما در مجموع، آنقدر تعدادشان کم است که می‌توان جزء استثنائات به حسابشان آورد. کتاب‌های درسی بخش اصلی مبانی ذهنی را در جامعه تشکیل می‌دهند. چون اکثر افراد جامعه حتی حداقل سطح مطالعه را هم ندارند که بخواهند فکرشان را بر مبنایی دیگر استوار کنند. اگر هم اندک مطالعه‌ای در میان قشر متوسط به بالا وجود داشته باشد، یا متعلق به مطالب دستِ چندم و سرگرم کننده است یا متعلق به محتوای «کپی ـ فوروارد» در فضای مجازی. پس اگر می‌گوییم ما ـ یعنی یک نسل کامل ـ هنوز مانند کبری تصمیم می‌گیریم و مثل چوپان دروغگو عقوبت می‌شویم ـ حرف بی‌راهی نزده‌ایم!
در این میان ادبیات، اوضاع وخیم‌تری دارد و کتاب‌های درسی، چنان مغزهای اعضای جامعه را اسیر  تفکر سنتی به ادبیات کرده‌اند که نمی‌توان برای آینده آن هم امید بهبودی داشت. در ذهن اکثر افراد جامعه، درکی جعلی از ادبیات، بر اساس آنچه در کتاب‌های دوره متوسطه ارائه می‌شود، شکل گرفته و نمی‌توان به این راحتی فکرشان را از این اسارت آزاد ساخت. تصور خوشبینانه نسبت به شاعران و نویسندگان ادوار کهن و دیدگاه آرمانی نسبت به متون کلاسیک، که قدرت نقادی را از دانش‌آموختگانِ این طرح درس گرفته، هم از نظر فکری و فرهنگی و هم از نظر فنی و ادبی، ضربه‌های جبران‌ناپذیری به درک جامعه از این مقولات وارد کرده است.
اگر بخواهیم بحث را خاص‌تر کنیم، باید بگوییم حوزه ادبیات داستانی، چنان در این متون مهجور مانده است که تقریباً می‌توان به این نتیجه رسید؛ از نظر مؤلفان این کتب، داستان، مهمان ناخوانده کتاب‌های درسی است. انتخاب‌ها به شکلی انجام شده و مقدمه و توضیحات طوری نوشته شده که مخاطب به این نتیجه می‌رسد که فقط قرار بوده چنین فصلی در کتاب‌ها «وجود» داشته باشد، جهت جلوگیری از اعتراض احتمالی!
به کتاب‌های دوره متوسطه دوم که اصلی‌ترین منبع شکل‌دهنده افکار قشر عظیمی از جامعه درباره ادبیات است دقت کنیم. چه داستان‌هایی در این کتاب‌ها نقل شده است؟
ادبیات فارسی 2 عمومی؛ کباب غاز، گیله مرد، سو و شون و بخشی از کلبه عمو تم را همراه داستان دخترک «بی‌نوا»، در فصل‌های مختلف آورده است. ادبیات فارسی 3 عمومی، داستان‌های گاو، گلدسته‌ها و فلک و ادبیات فارسی 3 تخصصی، دیوارِ جمال میرصادقی را آورده‌ همراه اثری به نام «بازرگان و طرار قرن ششم» از کتاب الفرج بعد الشدت و به طرز خارق‌العاده‌ای آن را نمونه ادبیات داستانی کهن (!) قلمداد کرده است.
زبان و ادبیات فارسی پیش‌دانشگاهی هم قصه عینکم را همراه آخرین درس، به عنوان نمونه‌های ادبیات داستانی ایران و جهان نقل کرده است. اگر یک داستان‌نویس یا یک مخاطب حرفه‌ای داستان باشید، با نگاه کردن به این لیست، همه‌چیز را متوجه می‌شوید. نکته مهم دیگر اینکه در کتاب‌های دیگر تخصصی رشته علوم انسانی، تقریباً همین اندک یاد هم از ادبیات داستانی وجود ندارد و انگار این مهمان ناخوانده، حتی به عنوان یک طفیلی هم به دیگر کتاب‌های درسی مربوط به ادبیات راه پیدا نکرده است! البته بخش تاریخ ادبیات جهان را جدا کنیم، که آن بخش نیز خود یک مهمان ناخوانده دیگر در میان محتوای این کتاب‌های درسی است.
چند دلیل مهم برای این اتفاق وجود دارد. نام مؤلفان کتاب‌های درسی، ما را مطمئن می‌کند که تقریباً متخصصی از حوزه ادبیات داستانی، در میان این مؤلفان وجود ندارد. هیچ‌کدام از روایت‌شناسان یا منتقدین ادبی که در حوزه داستانی سرآمد هستند، در تألیف این کتاب‌ها مشارکت نداشته‌اند. استادان برجسته‌ای که نامشان در ردیف نویسنده‌های این کتاب‌ها وجود دارد، همه در حوزه ادبیات کهن و متون کلاسیک متخصص هستند.
غیر از آن، دیدگاه‌های ایدئولوژیکی که در حوزه تدوین محتوای کتاب‌های ادبیات فارسی وجود دارد، وجود داستان‌های شاخص ادب فارسی و ادبیات جهان را به راحتی برنمی‌تابد و سخت خواهد بود داستانی را برای قرار دادن در محتوای درسی پیدا کنیم که هم نویسنده‌اش، هم کتابی که آن داستان در آن قرار دارد، هم ساختار و درون‌مایه و هم دیگر ابعاد آن، با رویکرد مسلط در تدوین این کتب، سازگار باشد!
وقتی این دلایل را بدانیم ـ و خیلی دلایل دیگری که ذکر نشد ـ تعجب نمی‌کنیم که چرا در لیست داستان‌های مطرح شده در کتاب‌های درسی، چشممان به جمال نام‌های شاخص، کمتر روشن می‌شود و چرا وقتی به جامعه نگاه می‌کنیم، چنین درک ناقصی از «داستان» و ادبیات داستانی در ذهنشان شکل گرفته است! جامعه‌ای که هنوز داستان را در گاو و عینک و هدیه سال نو جست‌وجو می‌کند!