علی ششتمدی
یکی از ویژگی‌های مهم ادبیات، به‌خصوص بخشی از آن‌که بر مبنای روایت شکل می‌گیرد، این مسئله است که به‌صورت محسوسی نسبت به شرایط محیطی و نیازهای اجتماعی، انعطاف نشان می‌دهد. به این معنی که در هر جامعه، با احتساب بُعد زمانی و شرایط تاریخی، نوع خاصی از ادبیات، برجسته می‌شود و بر دیگر امواج موجود برتری می‌یابد.
برای توضیح مسئله می‌توان از چند مثال روشن استفاده کرد. اگر یک جامعه در بازۀ زمانی خاصی، از آزادی محسوس و فضای آرام و باثباتی برخوردار شود، ادبیات آن جامعه شکلی واقع‌گرا به خود می‌گیرد و داستان‌ها و روایت‌های رئالیستی، فراوانی بیشتری را به خود اختصاص می‌دهند. در نقطه مقابل، زمانی که یک جامعه در شرایط خفقان و تنگنای استبداد قرار گرفت، نوع‌های ادبی مرتبط با رمز و نماد گسترش می‌یابند؛ مانند سمبولیسم یا روش‌های انتزاعی مانند امپرسیونیسم. در جوامع جنگ‌زده و دارای افسردگی عمومی، مکاتب ساختارشکن و دارای ایده‌های فرار از هنجار مانند دادائیسم، فوتوریسم و روایت‌های پست‌مدرنیسم گسترش بیشتری می‌یابند. در ادبیات فارسی هم می‌توان این مسئله را در مورد قالب‌ها به‌وضوح مشاهده کرد. در دربار شاهان قدرتمند قرن‌های سه تا پنج، قصیده به‌عنوان محمل قدرتمند مدح، پرکاربرد می‌شود و در قرن‌های استیلای مغول و تیمور، غزل راه خود را برای بیان غم‌ها و عشق ـ به‌عنوان جایگزین همه نداشته‌های اجتماعی ـ باز می‌کند و در عصر وقوع، قالب‌های دارای ترجیع‌بند به‌تناسب نیازهای شهوانیِ اجتماع آن زمان قالب پرکاربرد می‌شوند.
منظور از این مقدمه، پرداختن به این نکته مهم بود که در عصر ما و در جامعه‌ای که شرایط فعلی در آن وجود دارد، یک نوع ادبی مرتبط به روایت، برجسته‌تر شده و کم‌کم بر دیگر سبک‌ها و روش‌ها تفوق خواهد یافت. البته بهتر است «نوع ادبی» را بااحتیاط بیشتری استفاده کنیم. این متن فرصت اثبات این ادعا را نخواهد داشت اما نگارنده با این مفروض به مسئله پرداخته است که ما آن را یک نوع ادبی دانسته‌ایم. مطالب دیگر و مقالات علمی به این موضوع پرداخته‌اند یا خواهند پرداخت. در این شرایط اگر چنین فرضی را بپذیریم، بهتر است به عنوان و نامِ «مستندنگاری» درباره این نوع، با دیده احترام بنگریم و در شرایطی که هنوز پژوهش‌های علمی داخلی نتوانسته‌اند تئوری قابل دفاعی برای آن طرح کنند، با همین عناوین آشنا، درباره آن‌ها بحث کنیم.
همان‌طور که گفته شد، شرایط اجتماعی در تقاطع با بُعد زمانی باعث برجستگی یک سبک یا نوع می‌شوند. عصر حاضر از چند جهت، در حوزه روایت، به مستندنگاری توجه زیادی نشان می‌دهد:
دلیل اول، اوضاع خاص و مهم سیاسی اجتماعی صدسال اخیر ایران است. وقوع دو انقلاب مردمی و چند جنگ بسیار مهم، باعث شده که چند دهه اخیر، از نظر ثبت تاریخ شفاهی و کتبی، اهمیت زیادی پیدا کند. دد دهه اخیر، می‌توان به‌حق ادعا کرد که موج به راه افتاده در حوزه ضبط، ثبت و تدوین خاطرات انقلاب اسلامی مردم ایران و جنگ هشت‌ساله میان دو کشور ایران و عراق، شایسته عنوان «نهضت تاریخ شفاهی» است. طبیعی است که اصطلاح تاریخ شفاهی، به‌عنوان مجاز جزء به‌کل، اشاره دارد به‌کل این جریان کلان، در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی و هنری.
دلیل دوم، تمایل مخاطبان ادبیات روایی به واقع‌گرایی است. اتفاقی که شاید در ادبیات اروپایی، مدت‌ها پیش اتفاق افتاد، در دوران حاضر در کشور ما تجربه می‌شود. چنان‌که در سینما و تئاتر نیز «نزدیک بودن به زندگی واقعی» امتیاز مثبتی از نظر مخاطبان تلقی می‌شود. وضعیت فروش کتاب‌های داستانی نیز گواه مناسبی بر این ادعا است. چرا که روایت‌های انتزاعی، فانتزی، گمانه‌زن و مانند آن، کمتر مورد اقبال مخاطبان قرار می‌گیرند. این تمایل مخاطبین به واقع‌نمایی، نویسنده را بیشتر به استفاده از سوژه‌های واقعی سوق می‌دهد که خود عاملی در ترویج مستندنگاری است.
دلیل سوم را باید در گرایش مؤسسات اصلی حوزه چاپ و نشر توزیع کرد. داوران و ناظران این مؤسسات نیز به دلایل مشابهی به استنادات واقعی علاقه‌مند هستند و معمولاً شانس کتاب‌هایی که روایت‌گر خاطرات واقعی اشخاص و جوامع باشند، برای حمایت‌های مالی عرصۀ چاپ و نشر بسیار بیشتر از نمونه‌هایی است که از تخیل نویسنده سرچشمه گرفته‌اند.
دلیل مهم چهارم، کاهش سطح سندیت متون، با توجه به حضور وسیع شبکه‌های مجازی و دایره نامتناهی متن‌های منتشر شده توسط آن‌ها است. در چنین دنیایی، هر متن، به‌صورت پیش‌فرض، غیرواقعی و غیرحقیقی فرض می‌شود؛ بنابراین متون مستند چون گوهری ارزشمند و خاص، موردعنایت و ارج‌گذاری قرار می‌گیرند. همین مسئله باعث می‌شود نویسندگانی که به‌دوراز متن‌پراکنی‌های بی‌حساب‌وکتاب این فضاهای مجازی، به دنبال فعالیت‌ حرفه‌ای در زمینه نویسندگی هستند، انرژی و همت بیشتری را صرف مستندنگاری کنند.
دلایل دیگری نیز در ایجاد این شرایط سهیم هستند؛ اما بعد از پرداختن به دلایل، به این نکته نیز لازم است پرداخته شود که حرکت نویسندگان داستان و دیگر متون روایی، به سمت مستندنگاری، چه آینده‌ای را برای ادبیات کشور ما شکل خواهد داد؟ و افراط در این مسئله چه ابعادی را در مسئله ایجاد خواهد کرد؟